|
156 - روحيه ابوذر در سوگ فرزندان
نام ابوذر، جندب (بر وزن گنبد) بود خداوند پسرى به او داد، نام او ذر گذاشت ، از
اين رو به او ابوذر گفتند.
از قضاى روزگار اين پسر از دنيا رفت ، ابوذر، جسد او را دفن كرد و كنار قبر او،
دستش را روى خاك قبر نهاد و گفت :
سوگند به خدا، فقدان تو به من ، زيان نرساند، و موجب خوارى من نشد و مرا نيازى به
غير خدا نيست ، و بر همين اساس ، اندوهى در اين مورد ندارم .
و الله لا ابكى لك ، بل ابكى عليك ما يرد عليك : سوگند به خدا، براى فراق تو گريه
نمى كنم ، بلكه گريه مى كنم براين جهت كه چه بر تو وارد مى شود.
سپس افزود: كاش مى دانستم : (در جواب بازخواست كنندگان ) چه گفتى ؟وچه مقدار از تو
قبول شد؟.
ابوذر، چندين فرزند داشت ، همه از دنيا رفتند، شخصى (ظاهرا از روى تاسف ) به او گفت
: تو هيچ فرزند ندارى !!
ابوذر قاطعانه در پاسخ گفت :
الحمدلله الذى ياخذهم من دارالفناء و يدخرهم فى دارالبقاء : حمد و سپاس خداوندى را
كه فرزندانم را از خانه فانى گرفت ، و در خانه هميشگى ، جاى داد.
(461)
|